شير على خان لودى

212

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

بسيار چشم دل را از آن سرمه كشيد و از آن بياض نورى حاصل گرديد ، به مدد آن نور از رخسار گلزار معانى گل لطف سخن چيد و از آن حسن بىكيف به كيف حسن رسيد . خوشا نگار معنى كه از پردهء محبوبى جلوه نمايد و نظّارگى را استعداد ادراك كلّى نيز بخشد ، و عجب شكارى كه با رميدگى تمام به صيّاد نمايد و با عدم قدرت صيّاد به دامش آيد . دهان تنگ خوبان سخن از سخن خوب آن تنگ‌دهان به حكايت آمده و سخن‌گزار به هوش معنى از معنى رساى آن سخن‌رس به حرف رسيده . وحشى سخن شكار حضيض معنى آن خداوند معانى گرديده و آهوى رميدهء معنى به دام لفظ آن صاحب سخن آمده ، چون از وصل شاهد عنايت‌نامهء سامى كسب كمال حاصل گشت و تصوّر نمود كه آن ذات عديم المثال همچون خيال به وسعت مشرب موصوف است و مانند آينه به صاف‌دلى معروف ، بعضى سخن كه بىاختيار از فيض مطالعهء آن سرمشق سخن سر زد ، گستاخانه نوشت . مرقوم بود كه « به حسن معنى ، جمعى از عرفا [ مشرّف ] 134 گرديده‌اند ، امّا به خوبى سخن نه عارف رسيده و نه شاعر » . حقايق و معارف دستگاها ، فرق در حسن معنى و خوبى سخن كردن بسيار مشكل است ، باز خوبى سخن را بر خوبى حسن معنى ترجيح دادن خيلى قوّهء مميّزه مىخواهد . حسن معنى از خوبى سخن است و خوبى سخن از حسن معنى . خوبى سخن عبارت از عبارات شيرين و الفاظ رنگين و استعارات نمكين و اشارات خوش‌آيين باشد ؛ اين‌همه از حسن معنيست ، زيراكه ربط كلام و تناسب الفاظ و استعاره و اشاره به اعتبار معنى مىباشد نه به اعتبار لفظ محض . قصد از اين عبارت اين خواهد بود كه مطلب عالى اگر به الفاظ نامناسب بيان شود ، لطفى ندارد ؛ پس در اين صورت در ظهور آن معنى نقصان باشد كه چنانچه شايد ، به اظهار نرسد در كمال آن . لباس عبارات رنگين اگر بر شاهد معنى سهل بپوشانند بر كدام اهل بصيرت آن جلوه خوش خواهد آمد و اگر عروس معنى عالى به زيور الفاظ موزون موحش بيارايند ، يقين كه از لطف عارى خواهد آمد . پس خوبى سخن و حسن معنى عبارت از اين باشد كه مطلب شيرين به عبارات رنگين ادا شود ؛ اگر معنى عالى به الفاظ زبون به معرض بيان آيد ، او را حسن معنى نمىتوان گفت ، چه حسن خاصّهء صورت است و صورت معنى الفاظ است . هرگاه لفظ زبون باشد ، اطلاق حسن بر او چطور درست آيد ؟ همين قسم اگر الفاظ خوب بر مطلب سهل مشتمل گردد ، خوبى سخن نام نتوان كرد ، زيراكه خوبى معنى را مىخواهد . هرگاه آن الفاظ معنى خوب ندارد ، به چه حساب خوبى بر او لازم گردد ؟ پس حسن معنى و خوبى سخن يكى باشد . هرگاه فرق نتوان كرد ، ترجيح يكى بر ديگرى محال و مقابل معنى لفظ واقع شده و لفظ بر معنى هميشه نارسا . حضرت مولوى اگر از خوبى سخن ، مراد خوش‌لفظى داشته‌اند ، اين خود بديهيست كه لفظ بر معنى ترجيح ندارد و اصل معنيست و فرع لفظ ، هرچند معشوق معنى را زيور و لباس خوب و زشت ، چه در هر